دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

ترنم ترانه های کودکی دخترم

تشکر از خدا(2)

سلام خدا جون:  دلسای ناز ما  2ماهه شد دیگه فک میکنم خیلی بزرگ شده. هیچوقت از نیگاه کردن بهش خسته نمیشم که هیچ ،لذت هم میبرم  آخه از شیره جون خودم تونستم اینقدریش کنم،البته در قدرت تو هم شکی نیست روزی چندین بار شکرت کنم کمه به خاطر یکی از بهترین نعمتیهایی که به من و همسرم دادی و ما گاهی اوقات ناخواسته فراموشت میکنیم و شکرت رو اونطوری که شایسته وجودت باشه به جا نمیاریم. بزرگترین رحمتی که به ما ارزونی داشتی وجود خود دلساست که با اومدنش زندگیمون رو شیرینتر کرده، راستش بعد از سلامتیش، دختر بودنش رو شکرمیکنم خیلی خوشحالم از اینکه یه بچه ای رو بزرگ میکنم از جنس خودم شاید بعدها بتونم بهتر شرایطش رو درک کنم چون قطعا تو موقعیتها...
1 مرداد 1393

عکسهاوخاطرات تا یکماهگی

سلام به دخترگلم جیگرم نفسم و دوستان خودم که اومدن و سرزدن مانبودیم ، امروز اگه بشه اومدم چندتا عکس از بدو تولد تا یکماهگی دلسا جونم بذارم نمیدونید چقد این خانوم منو درگیر خودش کرده اصلا فرصت نمیکنم به خودم برسم چه برسه بیام وبلاگشو آپ کنم البته دخترم خیلی آروم و ماه ولی خوب دیگه وقتی خوابه به کارای خونه میرسم وبعضی وقتا هم باید کنارش بخوابم چون امکان داره نذاره شب بخوابم و اونوقت کلافه میشم از دستش. وقتی هم بیداره دوس دارم کنارش باشم یا باهاش بازی میکنم یا مشغول رسیدگی بهش. روغن کاریش میکنم  ماساژش میدم و کلی حرف میزنیم باهم دلساجون بدو تولدش 3300 وزنش ، 52 قدش ، 36.5دورسر ش بود. این عکس بیمارستانشه بغل خودمه. دخترگلم 2ر...
24 تير 1393

روز اولین دیدار(خاطرات زایمان)

سلام دخترگلم،دلسا جونم: یک ماهگیت گذشت و وارد ماه دوم هفته ششم زندگیت شدی مبارک باشه روزههای زندگیت عشق مامان..... با تمام گرفتاریهای یک بچه و خونه داری و شوهر داری بالاخره آپ شدم باورکنید یک بچه هیچ وقتی برای خودت نمیداره ولی شیرینه مثل عسل   امروز بالاخره اومدم تا از روزی بگم که بعد از9 ماه انتظار دیدیمت. چه دختری خدا بهمون هدیه داد صحیح و سالم و آروم. هزاران بار شکرت. شب قبل زایمان همینطور که از پستی که گذاشته بودم معلوم بود تا دیروقت بیدار بودم و دچار یه نوع هیجانی که تا به حال تجربه نکرده بودم شده بودم آخه قرار بود از فردا یه فرد جدید به جمع دونفرمون اضافه بشه و یه مسؤلیت بزرگ می افتاد گردنم این فکرا نمیذاشت راحت بخوابم......
26 خرداد 1393

اومدم با دخترم (قلبم،عمرم،زندگیم)

  سلام به همه ی دوستان گلم که این 10روزی که نبودم اومدن و جویای حالمون شدن. دقیقا مثل مهمانهایی که اومدن خونمون دیدن دخترم شماها هم اگر نمیشناسیم همو ولی محبتتون قابل لمسه.مرسی که اومدین و به وبلاگ عزیزم سر زدین و عکساشو به تقاضای خودتون گذاشتم تا ببینیدش دختر زشتمو . خاطرات روز دیدن گل دخترمو میذارم واسه یه وقته دیگه کمر درد بعضی اوقات امونم نمیده امروز بالاخره با هزار مکافات تونستم وبلاگ دخترمو آپ کنم. آخه دردای بعد زایمان نمیذاره واسه نوزادت وقت بذاری چه برسه به این کارا، اونم سزارین که درداش بعد میاد سراغت و چقدر وحشتناکه خیلی بده واقعا خیلی خیلی.ولی نترسید زود تموم میشه . دخترم هنوز نیومده بودی دوست داشتم و حالا که...
13 خرداد 1393

شب قبل زایمانم

الان که دارم اینو تایپ میکنم ساعت 12:35 دقیقه شب یعنی وارد سوم خرداد شدیم یعنی روز تولد دخترم دلسا. صبح دارم میرم بیمارستان و تاقبل از10 صبح قطعا دخترگلم به دنیا میاد هنوزم باور ندارم قراره مامان بشم راست میگم به خدا یه حسی که نمیشه به زبون آورد کلی حرف دارم باهات دخترم قبل از اومدنت ولی بابات نمیذاره میگه بیا بخواب سرصدا میکنم بیخواب میشه. دوستان برام دعا کنید به سلامتی دنیا بیاد دلسا جونم دلم پراز هیجان و اضطراب و یه حس غیر قابل توصیفه..................................................   9 ماه بارداری بای ...
3 خرداد 1393

نامه تشکراز شوهری

متشکرم همسرعزیزم :    برای همه ی وقتهایی که به حرفهایم گوش دادی، برای همه ی وقتهایی که به من جرأت و شهامت دادی،   برای همه ی وقتهایی که مرا درآغوش گرفتی، برای همه ی وقتهایی که با من به گردش و بازار آمدی،   برای همه ی وقتهایی که مرا تحسین کردی، برای همه ی وقتهای که به من اعتماد کردی،   برای همه ی وقتهایی که آسایش و راحتیم را فراهم کردی، برای همه ی وقتهایی که گفتی دوستت دارم،   برای همه ی وقتهایی که نگرانم بودی، برای همه ی وقتهایی که برایم شادی آوردی،   برای همه ی وقتهایی که به تو احتیاج داشتم و کنارم ماندی، برای هم...
31 ارديبهشت 1393

سیسمونی واتاق دخترم دلسا

عکسهای سیسمونی دخترمون آماده شد با کلی مکافات. اتاقش یکهفته قبل از به دنیا اومدنش کامل شد به سلامتی. تقدیم به همه ی دوستانی که منتظر دیدن عکسها بودن. امیدوارم دلسای منم از همشون به سلامتی استفاده کنه و از همینجا هم از همسرم که همپای خریدام بود و خواهرم تشکر میکنم و بزرگترین تشکر هم مخصوص مامان گلمه که اگه تو بازار نمیتونست بیاد ولی تمام هزینه هاشو پرداخت کرد و ای کاش بابای گلمم بود و دلسای منو میدید . خوب این از ورودی اتاقش درو باز کنیمو خونه ی عشقمو ببینید که قراره 6روز دیگه بیاد و خونمون رو غرق شادی کنه انشاله خوب بریم سراغ ویترین اسباب بازیهای دخترم، اون عروسک بالای ویترینش مال خودم بوده. خوب بذارید لوازم کوچو...
28 ارديبهشت 1393